عبدالله مستوفى
665
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در اين باب بحث هم شود نشده ، و قبلا خارج شده بود به ترتيب آقاى تقىزاده ، آقاى حسين علاء ، و آقاى دكتر مصدق و حاجى ميرزا يحيى دولتآبادى بودند . آقاى تقىزاده ، البته با اظهار رضايت و قدرشناسى زياد از پهلوى و برادرى با همهء نمايندگان ، معتقد بودند كه كميسيونى تشكيل شود ، و راهحل قانونى براى رفع اين بحران ، كه از بياناتشان پيدا است كه آن را اساسى نميدانند ، پيدا كنند ، و اضافه كردند چون يقين دارم ، كه اين پيشنهاد پذيرفته نميشود ، براى همانشخص كه اين كار براى او مىشود ، و براى اينكه گفته نشود ، بفشار بوده است ، و كار سوسه پيدا كند ، در مقابل خدا و ملت و تاريخ و نسلهاى آينده ، اين كار را با اين ترتيب ، مطابق با قوانين اساسى ندانسته ، و صلاح مملكت هم تشخيص نداده و بيشتر از اين حرف زدن را هم صلاح نديده و بالاخره با مصرع معروف « آنجا كه عيانست چه حاجت به بيان است » نطق خود را ختم كرده ، از مجلس خارج شدند . سيد يعقوب انوار ، مانند موافق لايحه ، برخاسته و خيلى ميل دارد كه آقاى تقىزاده حاضر باشند ، و درفشانىهاى ايشان را راجع بعدم مخالفت اين پيشنهاد با قانون اساسى بشنوند . ولى آنچه در اين زمينه گفته است ، هيچ منطقى ندارد . زيرا ، بسابقهء تغيير مواد راجع بانتخابات ، در استبداد صغير متكى است كه اولا قياسش مع الفارق است ، و ثانيا سابقهء نقض قانون هيچوقت دليل نميشود ، كه نقض ديگرى هم مرتكب شوند . بعد ، نوبت سخن بآقاى حسين علاء كه مخالف ديگر بود ، رسيد . ايشان اظهار داشتند كه من شهوت كلام ندارم ، و مختصرا عرض ميكنم ، ما هيچ اختيارى نداريم ، كه وارد مذاكره و طرح اين مسأله بشويم . من هم ورود در اين طرح را خلاف قانون ميدانم ، و هم اين پيشنهاد را مخالف مصالح مملكتى ميشمارم ، زيرا بابى مفتوح خواهد شد ، كه براى مملكت مضر خواهد بود . ايشانهم ، بعد از ايراد اين جملهء مختصر مفيد ، از مجلس خارج شدند . ياسائى ، كه يكى از همان آخوندهاى پشتپا زده باصول مسلم درسى خود بود ، مانند موافق برخاست ، و در مقابل اين بيانات سادهء منطقى پرمعنى ، يكمشت سفسطه تحويل داده و نشست . آقاى دكتر محمد مصدق برخاست اولا قرآنى از بغل بيرون آورده ، از حضار تقاضا كرد ، با احترام قرآن همگى برخاستند . آقاى دكتر ، بعد از اداى شهادتين ، و قسم خوردن به قرآن ، كه در حرفهاى خود جز خير و صلاح ملت ، غرضى ندارند وارد چگونگى فكرى كه آقايان به قصد عملى كردن آن بودند ، شده در ضمن نطق مفصل ، و به عادت خود رك و راست گفت مقصود آقايان سلطنت رضا خان پهلوى است . اگر اين آقا شاه شود ، و شاه قانونى باشد ، ديگر نميتواند ، از وجود فعال خود ، خيرهائيكه همگى از او منتظريم بكشور برساند . كارش منحصر بتعيين رئيس الوزراء خواهد بود ، و بس . و اگر بخواهد فعاليتهاى خود را در آبادى كشور به كار اندازد ، مجبور خواهد شد ، بر خلاف قوانين اساسى